محرم در آزربایجان شرقی

در دهه اول اين ماه كه ماه حزن و اندوه است شيعيان به عزاداري سرور و سالار شهيدان حضرت سيدالشهداء اباعبدالله الحسين(ع) مي‌پردازند.

البته در اين ماه حوادث ديگري نيز رخ داده است كه غزوه ذات‌الرقاح، فتح خيبر، واقعه كربلا و حادثه تاسوعا و عاشورا از جمله آنهاست.

ماه محرم كه ماه اثبات عشق و ارادت به سيد و سالار شهيدان است در جاي جاي ايران اسلامي به شكل‌هاي مختلف انجام مي‌شود.

آئين‌هاي عزاداري ماه محرم همه ساله در سراسر ايران با شور و شوق خاص مردم برگزار مي‌شود و عاشقان آن حضرت ارادت و تجديد ميثاق خود را هر سال در قالب عزاداري مستحكم‌تر مي‌كنند.

اين آئين‌هاي عزاداري به فراخور فرهنگ و شيوه‌هاي مرسوم هر منطقه و استان متفاوت بوده و از ديرباز همواره در قالب هيات‌هاي مذهبي و راه‌اندازي دستجات و تكايا برگزار مي‌شود.

استان آذربايجان‌شرقي با مركزيت شهر تبريز از جمله شهرهايي است كه در ايام ماه محرم، سرتاسر وجودش را غم و حزن فرا گرفته و تمام گوشه و كنارش حال و هواي غم گرفته  ومردمان اين شهر با عزاداري و توجه ويژه به ماهيت محرم عشق و ارادت خود را نثار كسي مي‌كنند كه حدود هزار و 300 سال پيش در چنين روزهايي راه و رسم آزادگي و آزادمردي را به بشريت آموخت.

تبريز به دليل كثرت آئين و مراسم‌هاي مذهبي و عشق و ارادت به حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به عنوان شهر "ام الهيات" شناخته مي‌شود.

در اين استان از دهه آخر ماه ذالحجه (بعد از عيد قربان) بيرق‌هاي سرخ، سياه و سبز تمام فضاي شهر را تسخير كرده و از دور خودنمايي مي‌كنند. سردرب‌ها، امام‌زاده‌ها، تكايا، مساجد و حتي منازل خاص به اين بيرق‌ها خوش‌آمد گويي مي‌كنند.

آذربايجان‌شرقي كه بزرگترين و پرجمعيت‌ترين استان شمال‌غرب كشور محسوب مي‌شود از سمت شمال به جمهوري‌آذربايجان و جمهوري ارمنستان، از سمت غرب و جنوب‌غرب به استان آذربايجان‌غربي، از سمت شرق به استان اردبيل و از سمت جنوب به استان زنجان محدود مي‌شود. 

ناگفته نماند تمام استان‌هاي همجوار آذربايجان‌شرقي مهد عشق و ارادت به حسين بن‌علي(ع) بوده و پرداختن به آن مجالي ديگر مي‌خواهد.

اين استان با مساحتي بالغ بر45.491 كيلومتر مربع يازدهمين استان بزرگ كشور به لحاظ مساحت مي‌باشد و با 19 شهرستان جمعيتي بالغ بر 3.724.620 نفر دارد. 

از اين جهت سخن گفتن در خصوص آئين‌هاي سنتي اين استان كار آساني نيست.

در استان آذربايجان‌شرقي فرقي نمي‌كند ترك باشي يا فارس، عرب باشي يا عجم، محرم كه شروع شود دلت خواه ناخواه تو را به گوشه‌اي خواهد كشاند تا فارغ از هر دغدغه‌اي در قالب ‌هيات‌هاي عزاداري به ابراز عشق و ارادت به سالار شهيدان بپردازيد.

از مهمترين آئين‌‌هاي عزاداري در استان آذربايجان‌شرقي مي‌توان به:

1) دسته‌هاي شاه حسين گويان (شاه حسين، واي حسين)

2) علم بندي

3) مراسم "حجله قاسم(ع)"

4) مراسم "شمع پاي لاماخ" (توزيع شمع)

5) مراسم "خيمه سوزاني"

6) مراسم "اللهم لبيك"

7) مراسم "گرداندن اسب ذوالجناح"

8) مراسم "شبيه خواني"

) مراسم "احسان و نذري" و... اشاره کرد.

درادامه مروري هر چند كوتاه به اين آئين‌‌ها خواهيم داشت:


دسته‌هاي عزاداري شاه حسين گويان




اين مراسم پيش‌درآمد تشكيل هيات‌هاي عزادار محرم در آذربايجان‌شرقي است كه مركب از جوانان و ريش‌سفيدان اين استان مي‌باشد كه به طور جداگانه ساعاتي قبل از غروب آفتاب در نزديكي مسجد يا تكيه جمع مي‌شوند.

در اين مراسم عزاداري، عاشقان حسين(ع) ابتدا در دو رديف مجزا قرار گرفته و با دست راست چوبدستي را كه نمادي از شمشير است در دست گرفته و با دست چپ حلقه در كمر نفر بعدي مي‌زنند و سپس نوحه مخصوص خوانده وبا حركات ريتميك پاها و دست‌ها،نوحه‌خواني مي‌كنند.

در اين آئين معمولا اولين بار سردسته چندين بار با صداي بلند يا حسين را مي‌گويد تا به اصلاح دم گرفته شود.

از نمونه اشعار اين مراسم مي‌توان به اين اشعار اشاره كرد:

يا حسين واي حسين

يا حسين شاه حسين

و...

اين تركيب تا شب‌هاي اول محرم به اين شكل صورت مي‌گيرد و از شب‌هاي پنجم به بعد دسته‌گرداني به صورت گردشي در محلات شروع مي شود.

زمان شروع هيات‌ها زماني است كه چندين هيات به هم برخورد مي‌نمايند و با فريادهاي بلند "يا حسين"،" واي حسين"، "حيدر-صفدر"، "حسينم واي حسينم واي" شنيده مي‌شود.

البته امروزه براي تهيج بيشتر گروه‌هاي شاه حسين گويان از ادوات موسيقي نظير طبل و سنج نيز استفاده مي شود. 




اين مراسم از آنجايي مهم جلوه مي‌كند كه در هيچ كجا دنيا به غير از استان‌هاي آذري‌نشين كشور از جمله آذربايجان‌شرقي برگزار نمي‌شود.

از مهمترين اشعاري كه در اين آئين به گوش مي‌رسد: صداي دلنشين مردماني است كه يك صدا فرياد مي‌زنند:

"حسين يئرلر آغلار گويلر آغلار

رسول مصطفي پيغمبر آغلار

الم آغلار، شر آغلار، لشكر آغلار

سوآغلار، قاتل آغلار خنجر آغلار

معني:

به حال حسين زمين‌ها و آسمان‌ها گريه مي‌كند

رسول مصطفي حضرت پيغمبر گريه مي‌كند

علم و شير و لشكر گريه مي‌كند

آب و قاتل و خنجر گريه مي‌كند."


علم‌بندي




آئين سنتي علم‌بندي به صورت كاملا سنتي در استان آذربايجان شرقي در سومين روز محرم و در شهر مراغه واقع در محله دروازه مراغه برپا مي‌شود كه هر سال بازديدكنندگان مخصوص خود را دارد.

علم مراغه تقريبا 50 متر است كه توسط سرپرست هيات‌هاي مراغه با انواع پارچه‌ها و روسري‌ها نصب مي‌گردد.

بعد از نصب پارچه‌ها و استحكام بخشي علم توسط سپرها، چند نفر از بالا بر استفاده كرده و مابقي دستمال‌ها را بر روي آن نصب مي‌كنند، در حين نصب علم‌ها هزاران راس گوسفند زير پاي علم قرباني مي‌شود و هركس نذري داشته باشد در اين روز و در بين اهالي حاضر پخش مي‌کند.

فرق نمي‌‌كند چه چيزي نذر كرده باشند، هر چه كه است نذر امام حسين(ع) است، از چاي و خرما گرفته تا نان و پنير.

اين رسم از آئين‌هاي كهن شهرستان مراغه است و تقريبا اين علم تا اربعين حسيني به همان صورت باقيمانده و 28 ماه صفر با سينه‌زني و نوحه‌خواني هيات‌ها واچيده مي‌شود.


مراسم حجله حضرت قاسم(ع) 




اين مراسم در روستاي نرج‌آباد شهرستان مراغه برگزار مي‌شود. در شب پنجم ماه محرم به كمك اهالي روستا، حجله‌اي از پارچه‌هاي رنگين و گل و شيريني آراسته مي‌شود و در خانه فردي كه هر ساله ميزبان حجله قاسم(ع) است گذاشته مي‌شود و اهالي محل هر كدام با خلعت و كادويي كه براي تزيين حجله مي‌آوردند، جمع مي‌شوند.

اين حجله در آن شب با حضور حاضران سينه‌زن و زنجيرزنان آماده مي‌گردد و بعد از آن شب براي گردش درمحلات تا شب عاشورا مي‌گردانند. 


مراسم "شمع پاي لاماخ" (توزيع شمع)




اين مراسم در غروب روز نهم محرم (تاسوعا) در اكثر نقاط آذربايجان‌شرقي برگزار مي‌شود.

براساس آئين عزاداري هر كسي كه در طول سال براي گشودن بخت و گرفتن حاجت نذر كرده است در چنين شبي به درب 41 مسجد مي‌رود و در هر كدام يك شمع روشن مي‌كند.

معمولا صاحبان هيات‌ها از قبل جايگاهي را به اين منظور مشخص مي‌كنند كه محل افروختن شمع است. در اين آئين رسم است كه حاجت‌مندان با پاي برهنه اين رسم را انجام مي‌دهند.

معمولا جايگاهي كه محل افروختن شمع است بعد از نماز مغرب و عشا محل سينه‌زدن هيات است و شايد اين كار به دليل روشنايي باشد كه در گرو شمع بوده است، چرا كه در سابق روشنايي هيات‌ها به اين طريق تامين مي‌شده است.


مراسم خيمه سوزاني




اين رسم در اكثر نقاط آذربايجان‌شرقي و در ظهر روز عاشورا قبل از نماز ظهر و عصر برگزار مي‌شود.

اين آئين برگرفته از آتش زدن خيمه‌هاي امام حسين‌(ع) در روز عاشورا است.

بعد از اجراي اين آئين حاضرين با صداي بلند و گريه فرياد مي‌زنند: "قتيل كسيلد‌ي" (مقتول بريده شد).

اكثرا در نقاطي كه شبيه‌خواني برگزار مي‌شود، مراسم سوزاندن خيمه با تعزيه اين مراسم توام مي‌گردد و براي تهيج بيشتر مردم و حاضرين تعدادي شبيه‌خوان كودك را در صحنه نمايش در حال فرار و شيون قرار مي‌دهند تا تاثير آن ملموس‌تر گردد.


 مراسم اللهم لبيك




اين مراسم نيز يكي از آئين‌هاي بي‌نظير در شهر مراغه يكي از شهرهاي بزرگ استان آذربايجان شرقي مي‌باشد.

موعد اين آئين صبح روز عاشورا است، براساس اين رسم دسته‌هاي سينه‌زن و عزاداران قبل از طلوع آفتاب دسته دسته در حالي كه كفن بر تن يا حواله‌اي به نشانه احرام بر بدن پوشيده‌اند به حسينيه حاج غفار مراغه مي‌رسند.

بعد از اداي نماز صبحگاه عاشورا در صورتیکه صورت‌ها را گل و خاکستر مالیده‌اند با پای برهنه دو ردیف تشکیل می‌دهند.

سردسته این هیات ابتدا با لعنت گفتن بر ظالمان و آل یزیدیان و «بیش‌باد گفتن» حاضرین را آماده می‌کند و سپس کم‌کم ورد و دعای مخصوص را می‌خواند با این مضمون "الله، الله-حسین واویلا" کم‌کم که شور و شوق مردم را مجذوب کرد مردم با هیجان به حالت هروله مانند حرکت در صفا و مروه به جوشش آمده و در حالی که با هر ورد گفتن به سر می‌کوبند در فواصل معین ورد "اللهم لبیک یا حسین" را نیز‌ می‌خوانند یعنی ای حسین ما برای بیعت آمده‌ایم.

این مردم با گردش نقاط مختلف شهر تا حوالی ظهر ادامه می‌یابد و در مسیر نیز قربانی‌های زیادی ذبح می‌شود که همه آنها به آشپزخانه حضرتش برای اطعام عزاداران اهدا می‌شود.


گرداندن اسب ذوالجناح 




بازگشت اسب بی سرنشین در دشت کربلا یکی از غم‌انگیزترین صحنه‌هایی عاشورا است که به صورت نمادین در شهرهای مختلف آذربایجان شرقی بازآفرینی می‌شود.

برای این منظور اسب سفید رنگی که مجهز به پارچه‌های سبز و سفید است در حالیکه آغشته به خون کرده‌اند به آن تیرو پیکان‌های چوبی نیز متصل می‌نمایند و بعضا کبوترهای خونین‌بال را هم سوار بر اسب کرده و در بین دسته‌ي عزاداران می‌گردانند.

مردان و زنان به احترام ذوالجناح دور این اسب جمع شده و پارچه‌های سبز رنگی که به آن وصل کرده بودند را به عنوان تبرک به خانه می‌برند.


شبیه‌خوانی




شبیه‌خوانی یا تعزیه‌خوانی مجموعه‌ای از نمایش‌های نمادین و یادآوری‌کننده وقایع کربلاست که در طول دهه محرم و ماه محرم و صفر در اغلب نقاط استان آذربایجان‌شرقی برگزار می‌شود.

معمولا در هر روز از دهه اول محرم به یکی از نمایش‌های (ورود حضرت ابالفضل(ع) به کنار رود فرات تا شهادت وی، شهادت حضرت علی‌اکبر(ع) توبه حر، شهادت حضرت علی‌اصغر(ع)، شهادت امام حسین(ع) و...) اجرا می‌شود.


احسان و نذورات ماه محرم




همانند سایر نقاط ایران مردم آذربایجان‌شرقی نیز با فرا رسیدن ماه محرم اقدام به احسان نذورات می‌کنند.

مردم آذربایجان‌شرقی عقیده ویژه‌ای به اطعام از سفر اباعبدالله الحسین دارند و معمولا از غذای پخته شده نذری برای تبرک و شفای بیماران به تبرک استفاده می‌کنند.

مساجد عمدتا در دهه اول به طبخ غذاهای نذری نظیر آبگوشت و پلو یا مرغ مبادرت می‌ورزند، بعضی از خانه‌ها نیز بنا به یک سنت دیرینه و عمدتا موروثی روزهای خاص احسان می‌دهند.

پخش شربت، شیرینی، انواع نان‌ها و شیر گرم‌،چای و به تازگی انواع ساندویج نیز در زمره نذورات است.

قربانی کردن گوسفند نیز زیر پای علم‌ها و هیات‌ها نیز از دیرباز ریشه در فرهنگ آذربایجان‌شرقی دارد.

بعضی از خانه‌ها هیات‌های خود را برای صرف صبحانه‌ای مفصل مرکب از سرشیر، ماست،‌کره، شیر و انواع مرباها و نان‌های روغنی و مغزدار دعوت می‌نمایند بعضی‌ها هم برای ناهار تدارک دارند.

همچنین در این دو ماه بساط سفره‌های نذری حضرت عباس (ع) و فاطمه زهرا (س) و سایر ائمه توسط حاجت‌مندان که حاجت روا شده‌ند متداول است.

یکی از نذورات این ماه گدایی روز عاشورا است و کسی که روی پوشیده است با روی سیاه همانند سائلین از مردم سائلی می‌کند، نشانه مشخصه این نذر جمع کنی پای برهنه بودن فرد است اگر حاجت‌روا باشد سال آینده همان مقدار پول جمع شده را احسان مي‌کند.


مراسم عزاداري مخصوص بازار تبريز




از ديگر مراسمات مهم عزاداري مردم استان آذربايجان‌شرقي عزداري هيئت بازاريان تبريز مي باشد که با حضور دسته‌هاي مختلف عزاداري برگزار مي شود.

بازار مسقف تبريز از ديرباز كانون و ميعادگاه عزاداري اصيل و سنتي مردم اين شهر در ايام سوگواري حضرت اباعبدالله الحسين(ع) بوده است كه با وجود گذشت سال ها از اين موضوع، هنوز با رغبت و استقبال بي نظير مردم روبروست.

آئين‌هاي سوگواري محرم در بازار تبريز به مدت پنج روز از هشتم تا 12 محرم و براساس قرعه كشي نيروي انتظامي براساس نام محلات موجود در اين شهر انجام مي شود.

در حال حاضر حدود 35 محله در تبريز وجود دارد كه عزاداران حسيني اين محلات در قالب دسته هاي سينه زني با دو عنوان و شيوه عرب و عجم و زنجيرزني با بيرق‌ها و علم‌هاي مخصوص به خود كه هر كدام داراي نقوش و شكل‌هاي خاصي است در بازار حضور مي يابند.

سرخاب، دوچي(شتربان)، خياوان (خيابان)، نوبار(نوبر)، ورجي باشي، سيلاب، اهراب، قره‌آغاج، ليلاوا و باغميشه از جمله محلاتي هستند كه از ديرباز دسته‌هاي مختلف حسيني آنها در بازار با شور و شكوه خاصي همراه بوده و اغلب مردم براي مشاهده عزاداري‌هاي اين محلات تا ساعت‌ها منتظر آنها مي‌مانند.

روزهاي تاسوعا و عاشورا عزاداري در بازار تبريز به قدري با شكوه و با عظمت برگزار مي‌شود كه كمتر كسي را در اين شهر مي‌توان يافت كه بعد از ظهر اين روزهاي خاص در بازار حضور نيابد.

شلوغي بازار مسقف و تاريخي تبريز در اين روزها به قدري است كه بارها و بارها برخي از دسته‌هاي سياه پوش حسيني از هم جدا شده و فشار جمعيت مانع از ادامه عزاداري‌ها مي‌شود.

شيوه عزاداري در بازار تبريز با گذشت زمان‌هاي بسيار همچنان شكل سنتي خود را حفظ كرده است كه همين امر يكي از دلايل بسيار مهم رغبت مردم به حضور در اين مكان است.


.


در طول برگزاري پنج روزه آيين‌هاي سوگواري در بازار تبريز، اكثريت مغازه‌هاي واقع شده در مسير به روي عزاداران حسيني باز بوده و در آنها با چاي، نان و پنير و ساندويچ از مردم پذيرايي مي‌شود.

عزاداري‌هاي بازار تبريز در برخي از روزها از جمله تاسوعا و عاشورا تا پاسي از شب ادامه مي‌يابد كه حضور اقشار مختلف از كودكان خردسال گرفته تا پيرمردان بسيار جالب و قابل توجه است.

حضور محلات مختلف در اين مكان به نوعي جنب و جوش خاصي را در ميان هيات‌هاي عزاداري هر محله به وجود مي‌آورد به گونه‌اي كه جوانان هر محله از ساعات بعد از ظهر خود را آماده حضور در بازار مي‌كنند.

عزاداران حسینی از در صندوقچی بازار وارد بازار شده، با گذر از قسمت‌های مختلف بازار از جمله بازار صادقیه، بازار مسگر‌ها، بازار دلالان، بازار کلاه‌فروشان و بازار قندفروشان، وارد تیمچه مظفریه شده، در این تیمچه به عزاداری خود پایان می‌دهند.

باقرخان

 ملقب به سالار ملی ، از رهبران مجاهدان مشروطه خواه . سوانح زندگی او در دورة مشروطه خواهی و رهبری مبارزات ضداستبدادی با حوادث زندگی ستّارخان * (سردار ملی ) چنان عجین است که در همه جا از این دو به عنوان دو همرزم جدایی ناپذیر یاد شده و جدا کردن بخش عمده ای از سوانح حیات آنان ممکن نیست . باقرخان ، فرزند حاج رضا تبریزی و مردی عامی و بیسواد بود که پیش از انقلاب مشروطه (1324/1906) به حرفة بنّایی اشتغال داشت ، ولی از عنفوان جوانی بی باک و جنگجو بود. بیش از این اطلاعی دربارة کودکی و جوانیش در دست نیست و آنچه در تاریخها و گزارشها در بارة وی به اجمال نوشته اند، از زمانی است که به همراه ستارخان در حوادث ظاهر شده است .

ادامه نوشته

ستارخان

ستارخان سردار ملي (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغي در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كيلومتري مهاباد به دنيا آمد. سوابق زندگي او در دوران كودكي و نوجواني تا درگيريهاي جنبش مشروطه‌ چندان معلوم نيست. از اطلاعات جسته و گريخته‌اي كه از وي به دست آمده، درمي‌يابيم كه او با پدر خود در روستاهاي اطراف ارسباران به شغل پارچه‌فروشي مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعيل به دست نيروهاي دولتي به همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد و در محله اميرخيز اقامت گزيد و از داش‌ها و لوطيهاي آن محله شد.
وي مدتي جزء سواران حاكم خراسان بود، از آنجا به عتبات عاليات سفر كرد، پس از چندي به تبريز بازگشت و به مباشري املاك محمدتقي صراف در سلمان مشغول گرديد. سپس به توصيه رضاقلي خان سرتيپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمري) شد و حفاظت راه مرند و خوي به او محول گرديد. چندي بعد مورد توجه مظفرالدين ميرزا (وليعهد) قرار گرفت، ضمن دريافت لقب خاني، از تفنگداران وليعهد در تبريز محسوب گرديد. ستارخان بنابر عادت لوطي‌گري در يكي از درگيريهاي خود با مأمورين محمدعلي ميرزا (وليعهد) در تبريز، مورد تعقيب قرار گرفت، از شهر گريخت و مدتي به راهزني پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدين محل به شهر بازگشت و دلالي اسب را پيشه خود كرد.
در سال 1325ق انجمن ايالتي آذربايجان به واسطه رشادتهاي ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملي و سالار ملي اعطاء نمود.

با شروع انقلاب مشروطه در تهران و گسترش آن در سراسر كشور، مجاهدين و آزاديخواهان آذربايجاني و قفقازي به فرماندهي ستارخان و باقرخان به حمايت از مشروطيت قيام نمودند و در مقابل قواي 35 تا 40 هزار نفري اعزامي از مركز و خوانين محلي به فرماندهي عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله كه براي سركوبي قيام تبريز اعزام شده بودند به شدت مقاومت كردند و از تسلط آنها به شهر ممانعت نمودند. تبريز به مدت 11 ماه توسط قشون دولتي محاصره شد و از ورود آذوقه به شهر جلوگيري به عمل آمد. زندگي بر مردم بسيار سخت و طاقت‌ فرسا گرديد. نهايتاً با وساطت قسنولهاي روس و انگليس و موافقت دولتهاي طرفين عده‌اي از قواي روسيه به تبريز وارد شدند و راه جلفا را براي ورود آذوقه باز كردند. در نتيجه محاصره شهر به پايان رسيد و سربازان دولتي و خوانين محلي مخالف مشروطيت از اطراف تبريز دور شدند. بدين ترتيب نقشي كه ستارخان و باقرخان در دفاع از مشروطه و تبريز داشتند به پايان رسيد.


با حضور سربازان روسي در تبريز موقعيت براي ستارخان و باقرخان سخت و خطرناك گرديد. آنها به اتفاق جمعي ديگر از سران آزاديخواه به قنسولگري عثماني پناهنده شدند. سپس تحت فشار روسها و بنابر دعوت آيت‌الله محمدكاظم خراساني به همراه جمعي از مجاهدين در روز هشتم ربيع‌الاول 1328ق به تهران مهاجرت كردند. در تهران استقبال شاياني از آنان به عمل آمد و از طرف مجلس شوراي ملي مورد تجليل قرار گرفتند و دو لوح نقره‌اي طلاكوب به ستارخان و باقرخان اهدا گرديد و براي هر كدام ماهيانه مبلغ هزار تومان مقرري از طرف مجلس تعيين شد و در پارك اتابك (محل فعلي سفارت شوروي) اسكان يافتند.

در جريان ترور آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني دولت مشروطه تصميم به خلع سلاح گروههاي مسلح گرفت، ستارخان با اين امر مخالفت نمود و با قواي دولتي به جنگ پرداخت در اين جنگ پاي او تير خورد و تسليم شد و 30 تن از نيروهاي وي كشته و 300 تن اسير شدند.
وي چهار سال پس از اين واقعه در تاريخ 28 ذي الحجه 1332 درگذشت و در باغ طوطي در جوار حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد.

کتاب لغت قطران تبریزی

بنام خدا

جمیله صادقووا

ترجمه :پرویز زارع شاهمرسی

 

اگر چه زبان پارسی در سده‎های میانه از میان کشورهای شرق در هندوستان مورد پژوهش قرار گرفت ولی نخستین تلاش‎های پارسی پژوهی در آذربایجان به میان آمده و نخستین کوشش برای فراگیری آن زبان، توسط فرهیختگان آذربایجانی انجام شد.

آثار زبان شناسی چه از دوره‎ی اولیه و چه بعدها به دلایل گوناگون به زمان ما نرسیده است یا پژوهش نشده یا کمتر مورد مداقه قرار گرفته‎اند. از این رو نخستین اثر زبان شناسی، نخستین کتاب لغت و تاریخ نوشته شدن آن تا این اواخر مورد مباحثه و مناقشه است. این به آن معنا نیست که برای دانستن آن کوششی انجام نگرفته است. گم شدن و از میان رفتن برای دست نوشته‎های لغت در دوره‎های گوناگون که به دلایل خاصی صورت گرفته، دانستن تاریخ زبان شناسی پارسی و از آن جمله تعیین نخستین کتاب لغت را با دشواری مواجه ساخته است. چنین وضعی موجب شده است که پژوهش‎گران به مباحثه پرداخته به نتایج متفاوتی دست یافته و آرای گوناگونی ابراز کرده‎اند. درست از این رو است که درباره‎ی تاریخ پیدایش کتاب لغت و زمان نگارش آن، میان دانشمندان و ادیبان مباحثاتی درگرفته و آنان نظراتی بیان کرده‎اند. این عالمان به دو دسته تقسیم می‎شوند:

ادامه نوشته

اصول و قواعد اساسی زبان ترکی

بنام خدا

 

اصول و قواعد اساسی زبان ترکی[1]

 

زبان ترکی یکی از زبانهای گروه زبانهای اورال – آلتاییک و از دسته زبانهای التصاقی (Agglutinative) است. در زبانهای التصاقی ریشة فعل بصورت ثابت باقی مانده و ضمایر و پسوندها به آن الصاق می شوند. بدین ترتیب در زبانهای التصاقی همواره می توان ریشه فعل را در حالات مختلف صرفی آن تشخیص داد. در اين زبان‌ها، واحدهای زبانی هم در معنای قاموسی و هم معنای ساختمانی مؤثرند ولی نحوه‌ی ساختمان آنها بسيار روشن است. اجزاء سازه نيز ثابت و مشخص است. در اين زبان‌ها علاوه بر ريشه‌ی کلمات که از يک يا چند هجا تشکيل می‌شود، ادات پيوندی نيز وجود دارد. در اين زبان‌ها ماده‌ی اصلی کلمات هميشه صورت واحدی دارد و اگر معانی ثانوی بدان افزوده شود، فرم اصلی آن کلمه تغيير نمی‌کند.

مردم آذربایجان از نظر نژاد و زبان متعلق به ترکان اوغوز هستند. آنان از مهم‌ترين قبايل ترک بودند. ترکان غربی يعنی ساکنين شرق دريای خزر، ايران، ترکيه، آذربايجان، عراق و بالکان از قبايل اوغوز هستند. اقوام ترک با 29 لهجه‌ سخن می‌گفتند که از اينان 22 لهجه دارای گرامر و ادبيات مستقل بود. مهمترین ویژگیهای زبان ترکی به این ترتیب هستند:

ادامه نوشته

ریشه یابی نام تبریز

پژوهش: سیدآقا عون اللهی

ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی

 

* این مقاله در روزنامه سرخاب ۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شده است*

 

زمان پیدایش و موقعیت اولیه‎ی تبریز تاکنون مشخص نشده است. در منابع علمی و تاریخی به نظرات متفاوتی پیرامون این مسئله برخورد می‎کنیم. صرف نظر از این که بسیاری از منابع سده‎های میانه، بنای تبریز را مربوط به زبیده خاتون همسر هارون الرشید دانسته‎اند، مسئله‎ی پیدایش آن همواره محل بحث بوده است.[1]

تاورنیه و شاردن اکباتان قدیم[2] ماد را و سبئوس مورّخ ارمنی سده‎ی میانی، شهر کازا را به عنوان تبریز حساب کرده‎اند. گیز سفیر انگلیس که در 1801 همراه سرجان ملکم به ایران آمده بود، نوشته است که تبریز همان شهر قدیمی کازا است.[3] تقریباً چهل سال بعد از گیز، فلاندن که از طرف دولت فرانسه به ایران آمده بود، ضمن بحث از تاریخ باستان این گونه بیان کرده که کسانی نام قدیم تبریز را به صورت کابریک، اکباتان و کازا ذکر نموده‎اند.[4]

نویسندگانی که نامشان در بالا آمده، موقعیت تبریز را به درستی مشخص نمی‎کنند. در واقع تبریز در دامنه‎ی کوه سرخاب جای می‎گیرد. کوه سرخاب با بلندی 400- 500 به رنگ قرمز از طرف شمال و شمال شرق تبریز را احاطه کرده است. شهر با آب رودهای آجی چای و مهران چای آبیاری می‎شد. مهران چایی از وسط شهر جاری بود. در کتیبه‎ی سارگن دوم آمده است که شهر با کانال‎هایی پر از آب احاطه شده است. احتمالاً این کانال‎ها از آب مهران چای و آجی چای پر می‎شدند.

ادامه نوشته

تراکتور سازی پر تماشاگر ترین تیم ایران

براساس آمار منتشر شده در پايگاه اطلاع رساني كاپس (پايگاه اينترنتي تخصصي ثبت و تحليل آماري فوتبال جهان و ايران)، پس از گذشت شش هفته از برگزاري رقابت‌هاي ليگ برتر باشگاه‌هاي كشور، متوسط حضور تماشاگر در بازي‌هاي خانگي تيم تراكتورسازي تبريز بيش از ‪ ۵۶‬هزار نفر بوده اين رقم بالاتر از تيم‌هاي پرسپوليس و استقلال به ميزان ‪ ۵۵‬و ‪ ۳۵‬هزار نفر است.

بر پايه گزارش اين پايگاه اينترنتي تخصصي فوتبال ، تاكنون بيش از ‪۶۰۰‬ هزار نفر از مجموع ‪ ۱۰۲‬بازي انجام شده تا پايان هفته ششم ليگ برتر فوتبال باشگاه‌هاي كشور ديدن كرده‌اند كه از اين رقم ‪ ۱۸۰‬هزار نفر سهم تراكتورسازي بوده است.

به عبارت ساده تر 30% کل تماشاگران لیگ برتر فوتبال ایران را تماشاگران تراکتور سازی تشکیل داده اند که در لیگ 18 تیمی رقمی در خور و شگفت انگیز است که باید مورد تقدیر و احترام همگان و بخصوص فدراسیون فوتبال باشد.

بنام خدا

 

* این مقاله در شماره ۳۴۵روزنامه سرخاب  دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۷ چاپ شده است.

 

سده‌ی دهم هجری/ شانزدهم ميلادی با حادثه‌ی بزرگی در ايران همراه بود. در سال 907ق/ 1502م اسماعيل صفوی از خاندان شيخ صفی الدين اردبيلی، پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاکميت محلی، سرانجام در تبريز تاجگذاری کرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حکومتی يکپارچه و متمرکز ايجاد کرد.[1]

شاه اسماعيل به دو نکته‌ی اساسی توجه داشت: يکی مذهب تشيع و ديگری زبان ترکی. اولی پايه و اساس قدرت گيری خاندان صفويه بود و دومی عامل بسيج هواداران صفويه. در سپاهی که شاه اسماعيل برای اجرای اهدافش گردآورده بود، قبايل ترکی چون شاملو، استاجلو، تکه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شرکت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند. شيخ حيدر به هوادارانش دستور داده بود که کلاه سرخ رنگی دوازده تَرک به نشانه‌ی 12 امام بر سر بگذارند.

ادامه نوشته

اییرمی بیر آذر نهضتی نین یارانماسی

اییرمی بیر آذر نهضتی نین یارانماسی
 دوکتور محمدتقی زهتابی

21 آذر نهضتیندن 30 ایل کئچدی، بو نهضت ایکینجی دونیا محاربه ‏سیندن عموما ایران آزادلیق حرکاتی خصوصا ملی آزادلیق حرکتی‏نین ذیروه سیدیر. بو حرکت علیهینه ایستر داخل و ایستر خارجده تجزیه ‏طلب آدلاندیریب و بیگانه لر الیله یارانمیش بیر حرکت گؤسترسه ‏لرده، 21 آذر نهضتی مشروطه ‏دن 1324 – نجو ایله قدر ایران آزادلیق حرکاتینین تمامیله، طبیعی و لازمی بیر نتیجه لی ایدی، بونا گؤره‏ده هئچ بیر خارجی ال واسطه‏ سیله یارانمیشدی، بو حرکت او دؤوردن اجتماعی حادثه ‏لری قوجاغیندا تدریجله و طبیعی حالدا و خلق حرکتینین ایسته ‏یی و ارده‏ سی ‏ایله یاراندی. بو مسئله ‏لری ایشیقلاندیرماق اوچون 21 آذر نهضتینین مختلف چهتلرینه دقت ائتمک لازیمدیر.

ادامه نوشته

بابک خرمدین شیر آذربایجان

خرم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خرم گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ي شادي و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است. خرم‌دين، و بصورت امروزينش دينِ خرم بمعناي ديني است كه در کنار انسان ساز بودنش مايه‌ي شادي و خوشي مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جاي‌جاي گاتاي زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاريخ درباره پيروان زرتشت ميگويند: هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برمي‌آيد؛ و در تعريف عقايد خرم‌دينان مينويسد كه آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست. زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد.

معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین آذربایجان ایران و از نیای ساسان نیز بوده است .

بابك از نژادی آذری ایران و مسکنش آذرآبادگان بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود. جنبشي كه بابك در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرم‌دينان برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح میكرد كه هدفش براندازي نهائي سلطه‌ي عرب - برقراري مساوات انساني در ايران - تأمين خوشيي براي همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مينويسد كه ايرانيان ازنظر وسعت ممالك و فزوني نيرو برهمه‌ي ملتها برتري داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و آنها بر ایران مسلط گرديد اين امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصيبتي تحمل‌نشدني روبرو يافتند، و برآن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ با اعراب برخيزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسيس، بابك و ديگران را نام برد. دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند.

نام خرم‌دين كه به پاخاستگانِ ايراني براي اين جنبش برگزيده بوده‌اند به روشني نشان ميدهد كه اين يك جنبش مزدكي بوده و همه‌ي شعارها و برنامه‌هاي مساوات‌طلبانه و ضد بهره‌كشي مزدك را دنبال ميكرده است. ابن حزم تصريح ميكند كه خرم‌دينانِ پيرو بابك يك فرقه‌ي مزدكي بودند . اساس تعاليم مزدك برآن بود كه مردم بايد هم دراين دنيا و هم در دنياي ديگر به سعادت و شادمانی دست يابند؛ يعني هم در اين دنيا با كسب و كار و كشاورزي و صنعتْ براي خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام كارهاي نيكو و خودداري از كارهاي بد رضايت خدا را حاصل كنند تا در آخرت به بهشت بروند. نيك در تعاليم مزدك عبارت بود از گفتار و كرداري كه به خود يا ديگري منفعتي برساند و سعادتي فراهم آورَد؛ و بد عبارت بود ازگفتار يا كرداري كه به خود يا ديگران آسيب و گزند وارد آورد يا سبب محروميت شود. ابن‌النديم در وصف يكي از ايرانيانِ مزدكي مقيم بغداد به نام خسرو ارزومگان كه ويرا پيرو مذهبي شبيه مذهب خرم‌دينان ناميده، مينويسد كه به پيروانش دستور ميداد بهترين لباسها بپوشند، و خودش نيز بهترين لباسها مي‌پوشيد و به آن افتخار ميكرد .

مركز فعاليت بابك در آذربايجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات بزرگي از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهايش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از ميان بردن سلطه‌ي اربابانِ عرب بود كه نزديك به دوقرن مردم ایران را تاراج ميكردند. قبايل عرب همراه با فتوحات عربي به درون آذربايجان و دیگر شهرهای ایران سرازير شدند. بلاذري درباره‌ي سرازير شدنِ عربها به آذربايجان در زمان عثمان و امام علي، مينويسد بسياري از عشاير عرب از بصره وكوفه و شام به آذربايجان سرازير شدند و هرگروهي برهرچه از زمين توانست دست يافت و مصادره كرد، و بعضي‌شان زمينهائي را از عجمها خريدند و روستاهائي نيز به اين عشاير واگذار شد، و مردم اين روستاها به مُزارعينِ اينها تبديل شدند.

آغاز نهضت بابك در ایران را سال 194 خورشیدی ذكر كرده‌اند. در مدت كوتاهي سراسر روستائيان نيمه‌ي غربي ايران و جنوب ایران به نهضت خرم‌دينان پيوستند. طبري مينويسد كه مردم روستاهاي نواحي اصفهان و همدان و ماهسپيدان و مهرگان‌كدك و جز اينها نيز به دين خرم‌دينان درآمدند . نخستين درگيري ناكامِ سپاهيان دولت عباسي و بابك درسال 198 خورشیدی گزارش شده و خبر از شكست سپاه عباسي مي‌دهد. دومين درگيري ناكامِ سپاه عباسي و بابك درسال 200 خورشیدی بود كه بخش اعظم سپاهيان عباسي را بابك در غربِ ايران- نزديكي‌هاي همدان- كشتار كرد. اعزام نيروهاي عباسي به جنگ بابك درسراسر سالهاي 200 تا 206 خورشیدی تكرار شد و هربار از بابك شكست يافتند. در سال 203 خورشیدی در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ي دولتِ عباسي به قتل رسيدند؛ و يك فرمانده برجسته نيز شكست يافته فرار كرد. در سال 206 خورشیدی يك افسر برجسته‌ي عرب با سِمَتِ والي آذربايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش نهاده شد تا به‌كار بابك پايان دهد. اين مرد نزديك به دوسال با بابك درگير بود، و در خردادماه 208 خورشیدی دركنار روستاي بهشت آباد كشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند.

خليفه‌ي عباسي در اواسط تابستان 212 خورشیدی چندين لشكر به غرب ايران فرستاد، كه به گزارش طبري شصت هزار تن از روستائيان ناحيه‌ي همدان را قتل عام كردند، ولي بابك توانست شكستهاي سختي بر اين نيروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شكست به بغداد برگرداند. به دنبال اين شكستها، خليفه تصميم گرفت كه امر مقابله با بابك را به يك افسرِ مانوي مذهبِ نو مسلمان ايراني معروف به افشين، از خاندان ساسانی واگذارد. افشين چندي پيش براي سركوب شورشهاي مصر اعزام شده بود و مأموريتش را به نحوي بسيار پسنديده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خليفه فراخوانده به مقابله‌ي خرم‌دينان گسيل كرد. افشين درناحيه‌ي همدان مستقر شد و در غرب و مركزِ ايران از همدان و آذربايجان تا اصفهان و ري، با بزرگان روستاها مذاكراتي انجام داد و وعده های دروغین برای متفرق کردن آنها از کنار بابک به آنان داد كه به ظاهر برآورنده‌ي خواسته‌هاي روستائيان بود .

افشين پس ازآنكه اوضاع غرب ايران را در خلال يك ‌سال و نيم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهديد و هداياي نقدي (كه به دهخدايان ميداد) آرام كرد، براي به دام افكندنِ بابك نقشه چيد. كارواني با محموله‌ي امداد مالي و غذائي از بغداد عازم اردبيل شد تا به دژي كه محل استقرار سپاهيان خليفه بود تحويل دهد. بابك بي‌خبر از دامي كه افشين برايش چيده بود، تصميم گرفت كه راه را برآن كاروان بربندد و محموله‌هايش را تصاحب كند. افشين شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن كوس و كَراناي (شيپور جنگي)، در نزديكيهاي دژ موضع گرفت؛ زيرا يقين داشت كه بابك براي تصرف دژ خواهد آمد. بابك ابتدا يك قرارگاه كوچكِ سپاهيان خليفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را كشت، آنگاه به كنار دژ رفته به افرادش استراحت داد كه روز ديگر به دژ حمله كنند. دراين هنگام افشين بر او شبيخون زد. گويا همه‌ي افرادي كه همراه بابك بودند كشته شدند، ولي بابك جان سالم ماند (زمستان سال 214 خورشیدی). افشين پس از آن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با كلانترانِ روستاها كار پراكنده كردن بقاياي هواداران روستائي بابك در ایران را دنبال كند.

از اوائل سال 215 خورشیدی منطقه‌ي نفوذ بابك كه سابقا به همدان و اصفهان و ري ميرسيد، ازحد مناطق كوهستاني هشتاد سر در آذربايجان فراتر نميرفت. افشين پس از برگزاري مراسم نوروز و سيزده بدر براي حمله به بابك آماده شد. نخستين حمله‌ي او به هشتاد سر با شكست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههاي اين سال چندين حمله به هشتاد سر صورت گرفت كه همه ناكام ماند. داستان اين نبردها را طبري با استفاده از آرشيو گزارشهاي كتبي به تفصيل دقيقي درحجم حدود 30 صفحه ذكر كرده است كه همه خبر از رشادتهاي بيمانندِ بابك و يارانش ميدهد .

در بهار سال 216 خورشیدی سپاه امدادي خليفه با سي ميليون درهم كمك مالي به بَرزَند رسيد؛ و افشين حملاتش به بابك را ازسر گرفت. افشين ابتدا به كلان‌رود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خويش خندق كشيد. به زودي يك لشكر بابك تحت فرمان آذين- برادرِ بابك- به سوي كلان‌رود حركت كرد. نبرد سپاهيان افشين و بابك در يكي ازدره‌هاي تنگ كوهستاني درگرفت، كه تفاصيل آن ‌را طبري ذكر كرده ولي نتيجه‌ي آن را معلوم نميدارد. ازآنجا كه اين تفاصيل از روي سند كتبي گزارش افشين نوشته شده، ميتوان پنداشت كه افشين اين بار نيز با شكست مواجه شده ولي شكست خود را در نامه‌اش منعكس نكرده باشد. دراين ميان لشكرهاي امدادي پيوسته از بغداد ميرسيد. افشين پيشروي آهسته در گذرگاههاي كوهستاني به سوي قرارگاه بابك را ادامه داد. او بر هركدام از گذرگاههاي استراتژيك دست مي‌يافت دژي بنا ميكرد و پيرامونش را خندقي ميكشيد و لشكري درآن مي‌گماشت تا تحركات احتمالي روستائيان منطقه را زير نظر بگيرد. بدين ترتيب افشين به قرارگاه بابك در منطقه‌ي بذ در کلیبر نزديك شد. ازاين به بعد نام بخاراخدا از فئودالهاي بزرگِ ايراني‌تبارِ سغد بعنوان يكي از فرماندهان برجسته‌ي سپاه افشين به ميان مي‌آيد. استقرار افشين برفراز يكي از بلنديهاي مشرف بر بذ دركنار رود ماهها بطول انجاميد. بابك دسته‌جات مسلحش را به گذرگاههاي كوهستاني ميفرستاد تا دسته‌جات افشين را به دام افكنند، و خودش در قرارگاهش در برابر ديدگان افشين موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادي برپا ميكرد و افرادش ناي و دهل ميكوفتند و پايكوبي ميكردند و سرود ميخواندند و افشين خائن به ایران را به استهزاء ميگرفتند. دريكي از روزها بابك مقاديري خيار و سبزيجات و هندوانه براي افشين هديه فرستاد و به او پيام داد كه مي‌بينم شما جز كُماچ و شوربا چيز ديگري براي خوردن نداريد؛ دلم برايتان ميسوزد و اميدوارم اين هدايا دلتان را نيز نسبت به ما نرم كند . افشين كه ميدانست هدف بابك ازاين كار برآورد نيروي او باشد سردسته‌ي اين مأموران را با گروهي از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و ديگر خندقها را بازديد كند و خبرش را براي بابك ببرد، شايد بابك دست از مقاومت برداشته و تسليم شود .

در شهريورماه 216 خورشیدی و زماني كه روستائيان سرگرم كار در مزارع و باغستانها بودند، حمله‌ي افشين به شهر بذ (مركز بابك) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشين به نزديكي بذ رسيد و بابك فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پيام داد كه چنانچه او تعهد بسپارد كه به وي و مردانش آسيب نرسد، شهر را به او تسليم خواهد كرد. افشين پاسخ مساعد داد و بابك شخصا از دژ بيرون آمد تا با افشين مذاكره كند. افشين نيز وقتي دانست كه بابك درحال نزديك شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابك و افشين در فاصله‌ئي ازهم قرار گرفتند كه ميتوانستند صداي يكديگر را بشنوند، بابك به او گفت: حاضرم كه تسليم شوم ولي مهلت ميخواهم كه خود را آماده كنم. افشين گفت: چندبار به تو گفتم كه بيا و تسليم شو، ولي قبول نكردي. اكنون نيز دير نيست، اگر امروز تسليم شوي بهتر از فردا است. بابك گفت: من تصميم خودم را گرفته‌ام و تسليم ميشوم؛ ولي بايد تعهدنامه‌ي كتبي خليفه را برايم بياوري تا اطمينان يابم كه چنانچه تسليم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندي نخواهد رسيد. افشين به او قول داد كه چنين خواهد كرد .

ولي بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود. در همان لحظاتي كه بابك با افشين درحال مذاكره بود و به افسرانش پيام فرستاده بود كه دست از نبرد بكشند تا به ظاهر با افشين به نتيجه برسد، تيپهاي سپاه افشين وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افكندند و شهر را ويران کردند . گروهي به فراز كاخ بابك رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههاي بسياري در كوچه‌ها در حركت بودند وآتش به خانه‌ها مي‌افكندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابك رسید و سریعا محل مذاكره را ترك كرده به شهر برگشت شايد بتواند شهر را نجات دهد. ولي دير شده بود. كشتار و تخريب و نفرت‌افكني و آتش‌زني تا پايان روز ادامه يافت، كليه‌ي مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ي بابك دستگير شده به نزد افشين فرستاده شدند. درپايان روز كه سپاه افشين به خندقشان برگشتند، بابك و مرداني كه همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از ديدن ويرانيها از شهر رفته در دره‌ئي دركنار هشتاد سر مخفي شدند. روز ديگر نيز به روال همانروز تخريب و آتش‌زني ازسر گرفته شد و اين كار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌كلي سوخت و اثري ازآبادي برجا نماند .

افشين به همه‌ي كلانتران روستاهاي اطراف، ازجمله به ديرها و كليساهاي مسيحيان كه در همسايگي آذربايجان درخاك ارمنستان بودند نامه نوشت كه هرجا از بابك خبري به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نيكو دريافت كنند. بابك با دو برادرش و مادر و همسرش گل‌اندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. كساني به افشين خبر دادند كه بابك و چندتن از يارانش در يك دره‌ي پردرخت وگياه درمرز آذربايجان وارمنستان مخفي است. افشين برگرداگرد آن دره دسته‌جات مسلح مستقر كرد تا از هرراهي كه بيرون آيد دستگيرش كنند. او ضمنا امان‌نامه‌ي خليفه را كه ميگفت درآن روزها رسيده به افرادِ بابك كه اسيرش بودند نشان داد، و به يكي از برادرانِ بابك و چندتني از كسانش كه تسليم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم كه به اين زودي نامه‌ي خليفه برسد، و اكنون كه رسيده است صلاح را درآن ميدانم كه براي بابك بفرستم. او از آنها خواست كه نامه را برداشته براي بابك ببرند و راضيش كنند كه بيايد و خود را تسليم كند. آنها گفتند كه محال است بابك تن به تسليم دهد؛ زيرا كاري كه نمي‌بايست اتفاق مي‌افتاد اكنون اتفاق افتاده و جائي براي آشتي باقي نمانده است. افشين گفت: اگر اين ‌را برايش ببريد او شاد خواهد شد. سرانجام دوتن از یاران بابك حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابك نامه‌ئي همراه اينها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد كه اينها با امان‌نامه‌ي خليفه به نزدش آمده‌اند و او صلاح را در آن ميداند كه وي خود را تسليم كند. چون فرستادگان به نزد بابك رسيدند بابك به آنها و به پسرش كه نامه به وي نوشته بود دشنام داد و گفت اگر اين جوان پسر من بود بايد مردانه ميمُرد نه اينكه خودش را به دشمن تسليم ميكرد. به آن دونفر نيز گفت كه شما اگر مرد بوديد نبايد اكنون زنده مي‌بوديد تا پيام دشمن را به من برسانيد؛ زيرا مردن در مردي بهتر است از لذتِ زندگي چهل‌ساله در نامردي . سپس يكي از آنها را در دم كشت و ديگري را با همان امان ‌نامه‌ي خليفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو كه حيف از نام من كه برتواست. اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه كنم .

بعد از آن بابك در يكي از روزها با همراهانش از دره خارج شده به سوي ارمنستان به راه افتاد. افراد افشين كه از بالا نگهباني ميدادند آنها را ديده تعقيب كردند. بابك و همراهانش به چشمه ‌ساري رسيدند و از اسب پياده شدند تا استراحت و تجديد نيرو كنند و غذائي بخورند. افراد تعقيب ‌كننده بر آن بودند كه بابك را غافلگير كنند، ولي هنوز به نزد بابك نرسيده بودند كه بابك وجودشان را احساس كرده خود را برروي اسب افكند و از جا در پريد. سواران تعقيبش كردند. زن و مادر و يك برادر بابك دستگير شدند. بابك وارد خاك ارمنستان شد و چون خسته و گرسنه بود به يك مزرعه رفت كه چيزي بخرد. سرانِ آن روستا نيز مثل ديگر روستاها پيام افشين را دريافته بودند، و ميدانستند كه اگر بابك را تحويل دهند جائزه دريافت خواهند كرد. يكي از كشاورزان با ديدن بابك كه رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبي نيكو بود و شمشيري زرين حمايل كرده بود، گمان كرد كه او شايد بابك باشد. لذا خبر به كشيش روستا برد. كشيش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابك رساند كه درحال غذا خوردن بود. او به بابك تعظيم كرده دستش را بوسيده گفت: من از دوستداران توام، و از تو ميخواهم كه به مهماني به خانه‌ام بيائي. دراين روستا و اطراف آن همه‌ي كشيشها دوستدار تو هستند و اگر با ما باشي آسيبي به تو نخواهد رسيد . بابك كه خسته و درمانده بود، فريب احترامها و وعده ‌هاي كشيش را خورد و همراه او وارد خانه‌اش شد. كشيش از همانجا شخصی را به نزد افشين فرستاد تا به وي اطلاع دهند كه بابك درخانه‌ي او است. افشين يكي از افرادش را به نزد كشيش فرستاد تا بابك را شناسائي كند و نسبت به درستي پيام كشيش اطلاع يابد. كشيش به فرستاده‌ي افشین رخت طباخان پوشاند، و وقتي آن مرد سيني غذا را براي بابك و كشيش برد بابك ازكشيش پرسيد: اين مرد كيست؟ كشيش گفت: ايراني است و مدتي پيشتر مسيحي شده و به ما پيوسته در اينجا زندگي ميكند. بابك با مرد حرف زد و پرسيد اگر مسيحي شده چه ضرورتي داشته كه اينجا باشد. مرد گفت: من از اينجا زن گرفته‌ام. بابك به شوخي گفت: ازمردي پرسيدند ازكجائي؟ گفت: ازآنجا كه زن گرفته‌ام .

به‌هرحال كشيش به افشين پيام داد كه دو دسته‌ي مسلح را به نقطه‌ي مشخصي بفرستد، و روزي را نيز مقرر كرد كه بابك را به بهانه‌ي شكار به آنجا خواهد بُرد. اين عمل براي آن بود كه او نميخواست بابك را در خانه‌اش تحويل مأموران افشين بدهد، زيرا ازآن ميترسيد كه بابك زنده بماند و دوباره جان بگيرد و از او انتقام بكشد. طبق قراري كه در پيامش به افشين داده بود، كشيش يكروز به بابك گفت: چند روزي است كه درخانه نشسته‌اي و ميدانم كه ازاين حالت دلگير و خسته‌اي. اگر تمايل داري من زميني دارم كه آهوان بسياري درآنجا يافت ميشوند، و چندتا باز شكاري نيز دارم كه گاه آنها را با خود به شكار مي‌برم. بيا فردا به شكار برويم . بابك درخلال چند روزي كه مهمان كشيش بود از او و اطرافيانش رفتارهاي نيكي ديده و كاملا به او اعتماد يافته بود. افشين دو دسته‌ي مسلح از افراد برجسته‌اش را همراه دو افسر از خاندان ايراني سُغد به محلي كه كشيش تعيين كرده بود فرستاد تا كمين كنند و در لحظه‌ي مناسب برسر بابك بتازند و دستگيرش كنند. بابك در روز مقرر همراه كشيش به شكار رفت ولي خودش شكار گرديد. وقتي بازداشتش كردند و دستهايش را ازپشت مي‌بستند، رو به كشيش كرده به او دشنام داد و گفت: مردك! اگر پول ميخواستي من ميتوانستم بيش ازآنچه اينها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم كه مرا به بهاي اندك فروخته‌اي .

روزي كه قرار بود بابك را وارد برزند (اقامتگاه افشين) كنند، افشين مردم شهر و بسياري از مردم روستاهاي دور و نزديك را در ميدانِ بزرگي در بيرون شهر در دوسو گرد آورد و ميانشان فاصله‌ي كافي گذاشت تا بابك بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند كه كارِ بابك تمام است. برادر بابك نيز مثل بابك نزد يكي از كشيشان پنهان شده بود. ويرا نيز آن كشيش به مأموران افشين تحويل داد .

موضوع بابك چنان براي خليفه بااهميت بود كه وقتي خبر دستگيريش را شنيد جايزه‌ي بزرگي براي افشين فرستاد و به او نوشت كه هرچه زودتر ويرا به پايتخت ببرد. فرستادگان خليفه همه ‌روزه به آذربايجان اعزام ميشدند تا با افشين درتماس دائم باشد و او بداند كه چه وقت و چه ساعتي افشين و بابك به پايتخت خواهند رسيد؛ و برفراز تمام بلنديهاي سر راه و در كنار جاده ديدبان گماشت تا هرگاه افشين را ببينند به يكديگر جار بزنند و همچنان اين جارها تكرار شود تا به خليفه برسد. او همه ‌روزه هيئتي را همراه با هدايا و اسب و خلعت به نزدِ افشين ميفرستاد تا قدرداني از خدمت افشين را به بهترين وجهي نشان داده باشد. افشين در ديماه 216 خورشیدی با شوكت و شكوه بسيار زيادي وارد پايتخت خليفه گرديده به كاخي رفت كه به خودش تعلق داشت و بابك را نيز در آن كاخ زنداني كرد. چون هوا تاريك شد و مردم به خواب رفتند، خليفه به يكي از محرمانش مأموريت داد تا بطور ناشناس به نزد بابك برود و اورا ببيند و بيايد اوصافش را به او بگويد. آن مرد چنان كرد، و افشين وي‌را بعنوان مأمور حامل آب به اطاقي برد كه بابك در آن زنداني بود. خليفه وقتي اوصاف بابك را از اين محرم شنيد، براي اينكه بابك را ببيند و بداند اين مرد چه عظمتي است كه 22 سال مبارزاتِ مداوم و خستگي‌ناپذيرش پايه‌هاي دولتِ اسلامي را به لرزه افكنده است، نيم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن كرد و وارد خانه‌ي افشين شده بطور ناشناس وارد اطاق بابك شد و بدون آنكه حرفي بزند يا خودش را معرفي كند، دقايقي دربرابر بابك برزمين نشست و چراغ دربرابر چهره‌اش گرفته به او نگريست.

بامداد روز ديگر خليفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ويرا ببينند. بنا بر نظر يكي از درباريان قرار برآن شد كه ويرا سوار بر پيلي كرده در شهر بگردانند. پيل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختي زنانه و بسيار زننده و تحقيركننده برآن نشاندند و در شهر به گردش در آوردند. پس از آن مراسم اعدام بابك با سر و صداي بسيار زياد با حضور شخص خليفه برفراز سكوي مخصوصي كه براي اين كار در بيرون شهر تهيه شده بود، برگزار شد. براي آنكه همه‌ي مردم بشنوند كه اكنون دژخيم به بابك نزديك ميشود و دقايقي ديگر بابك اعدام خواهد شد، چندين جارچي در اطراف و اكناف با صداي بلند بانگ ميزدند نَوَد نَوَد اين اسمِ دژخيم بود و همه اورا ميشناختند .

ابن الجوزي مينويسد كه وقتي بابك را براي اعدام بردند خليفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اينهمه استواري نشان ميدادي اكنون خواهيم ديد كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهيد ديد. چون يك دست بابك را به شمشير زدند، بابك با خوني كه از بازويش فوران ميكرد صورتش را رنگين كرد. خليفه ازاوپرسيد: چرا چنين كردي؟ بابك گفت: وقتي دستهايم را قطع كنند خونهاي بدنم خارج ميشود و چهره‌ام زرد ميشود، و تو خواهي پنداشت كه رنگ رويم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونين كردم تا زرديش ديده نشود .

به این ترتیب دستها و پاهاي بابك را بریدند . چون بابك برزمين درغلتيد، خليفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتي كه اين حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ي داري در ميدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ي بابك را بردار زدند، و سرش را خليفه به خراسان فرستاد .


آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) چنین بوده است .

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت .

من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهند داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد .

من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .

مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .

اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .

مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد .

و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

" پاینده آذربایجان "

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است . اعدام بابك چنان واقعه‌ي مهمي تلقي شد كه محل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام خشبه‌ي بابك یعنی چوبه‌ي دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پايتخت دولت عباسي بود شهرت همگاني داشت و يكي از نقاط مهم و ديدني شهر تلقي ميشد . برادر بابك يعني آذين را نيز خليفه به بغداد فرستاد و به نايبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبري مينويسد كه وقتي دژخيمْ دستها و پاهاي برادر بابك را مي‌بُريد، او نه واكنشي از خودش بروز ميداد و نه فريادي برمي‌آورد. جسد اين مرد را نيز در بغداد بردار كردند. بدين ترتيب كار بابك پس از 22 سال پيروزي پي‌ در پي و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر شش ‌تا از بهترين فرماندهان ارتش عباسي، و پس از اميدهاي فراواني كه روستائيان ايران به او بسته بودند، با توطئه‌ي یک کشیش مسیحی و یک شاهزاده خائن ایرانی به پايان رسيد .